سلام
تا یه دستی به سر و گوش وبلاگ بکشم!
در ضمن از سارا خانوم هم بابته کمکشون ممنونم
وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلم و از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هرجا بودم با تو بودم
هرجا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبی سر سپردی
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
::نامشخص::
::یادگاری::
ای پرنده مهاجر
سفرت سلامت اما
به کجامیری عزیزم قفسه تموم دنیا
روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم
دلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
::احسان یاورانی::
::رگبار::
خداجون متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه ی سگ دوزدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی
خداجون ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
خداجون مرسی از این دلی که تو سینه مونه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی
خداجون ممنون از اینکه دوتا دست دادی به ما
تا اونارو رو به هر مترسکی دراز کنیم
خداجون مرسی از این دلی که تو سینه مونه
می تونیم دل یکی دیگرو بازیچه کنیم
آخ که شکرت ای خدا
واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست
به ساختنش نمیزدی
::یغما گلروئی::
::رگبار::
تو بارون که رفتی
شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته
رفیق گلوم شد
تو بارون که رفتی
دل باغچه پژمرد
تمام وجودم
توی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون
تو کوچه می باره
دلم غصه داره
دلم بی قراره
نه شب عاشقانه است
نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه
دلم بی تو تنگه
یه شب زیر بارون
که چشمم به راهه
می بینم که کوچه
پر نور ماهه
تو ماه منی که
تو بارون رسیدی
امید منی تو
شب نا امیدی
::یغما گلروئی::
::رگبار::
لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد
تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد
گم نکن خودت را تو دنیای تردید و دروغ
زیر آوار نقابا دنبال خودت نگرد
باورش کن من تازه رو خود خود توئه
اون غریبه که بلای جون تو شده توئه
صورتت برام نقابه خودتو نشون بده
اون که تن میده به هر نقابی که مده توئه
گاهی وقتا آینه هم دروغ میگه
گاهی وقتا صورتت مال تو نیست
گاهی حتی توی آینه خودتو اشتباه میگیری با یکی دیگه
باورش کن من ساده رو خود خود توئه
اون غریبه که بلای جون تو شده توئه
صورتت برام نقابه خودتو نشون بده
اون که تن میده به هر نقابی که مده توئه
لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد
تو غبارا تو سرابا دنبال خودت نگرد
::یغما گلروئی::
::رگبار::
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی
تا چشم رو هم میذاری می بینی عمر تموم شد
بین چهارتا دیوار وجود تو حروم شد
چوب خط این اسیری دیواراتو پوشونده
همین روزا می بینی که فرصتی نمونده
بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادی
دنیات شده شبیه سلول انفرادی
بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
خط می کشم رو دیوار...
::یغما گلروئی::
::رگبار::
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیش کش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره
موندنی باشی همیشه
لب پائیزو نبوسی
نشه پرپرشی عزیزم
مهربون گلم نپوسی
::اکبر احمدی::
::رگبار::
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه
::احسان یاورانی::
::رگبار::
توی خونمون به ما میگن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری
دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم
وقتی خونه شده بود مثل جهنم
ما با ویزای بهشت بریدیم از هم
حالا تو برزخ بدبینی اسیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم
چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
توی خونمون به ما میگن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری
دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم
چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه ...
::یغما گلروئی::
::رگبار::
.: با سلام خدمت دوستان و دوستداران استاد سیاوش قمیشی :.
امروز کار قرار دادن تمام متن ترانه های آلبوم های استاد در وبلاگ تموم شد .
البته من از صحیح بودن نام ترانه سراها مطمئن نیستم ٬ که خوب اصلاح این جور اشتباه ها یاری شما رو می طلبه !
خواهشا اگر مورد نادرستی رو توی متن ترانه ها و نام ترانه سرای ترانه مشاهده کردید با ارسال نظر به صورت خصوصی اون رو به گزارش بدید .
برای مشاهده متن ترانه ها میتونید در هر آلبوم در جدول لینک ها ٬ روی آیکون متن ترانه مورد نظر کلیک کنید .
تو هموني كه توي موج بلا
واسه تو دستامو قايق مي كنم
اگه موجا تو رو از من بگيرن
قطره قطره آب مي شم دق مي كنم
واي كه دلم طاقت دوري تو نداره
بغض نبودن تو اشكامو در مياره
اي كه بي تو اين كوير، خواب بارون مي بينه
وقتي نيستي، غم دنيا توي قلبم مي شينه
اي كه بي تو واسه من، همه قفسه
هستي از نبودن تو التهاب نفسه
توي بهت و غم تنهايي من
به سرم دست نوازش كشيدي
ولي با رفتنت اي هستي من
هستي منو به آتيش كشيدي
واي كه دلم طاقت دوري تو نداره
بغض نبودن تو اشكامو در مياره
::نامشخص::
::Sunset to Sunrise::
وقتی که دلتگ می شم و
همراه تنهایی می رم،
داغ دلم تازه می شه
زمزمه های خوندنم
وسوسه های موندم
با تو هم اندازه می شه
قد هزارتا پنجره
تنهایی آواز می خونم
دارم با کی حرف می زنم؟
نمی دونم، نمی دونم
این روزا دنیا واسه من از خونم کوچیک تره
کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره
طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
حالا که دلتنگی داره
رفیق تنهاییم می شه
کوچه ها نارفیق شدن
حالا که می خوان شب و روز
به هم دیگه دروغ بگن
ساعت ها هم دقیق شدن
::پدرام::
::Sunset to Sunrise::
تو كه بارون و ندیدی
گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسیه جاده های غربت می كنی
تو كه خوابی تو كه بیدار
تو كه مستی تو كه هشیار
لحظه های شب و با ستاره قسمت می كنی
منو بشناس كه همیشه
نقش غصه ام روی شیشه
من خشكیده درخت توی بطن باغ و بیشه
جاده های بی صبا رو
سال گنگ بی بهارو
تو ندیدی به پشیزی نگرفتی دل ما رو
لحظه های تلخ غربت هفته های بی مروت
تو نبودی كه ببینی شب تار انتظارو
همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی
همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی
::منوچهر پویا::
::Sunset to Sunrise::
شب
شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره
من
چشامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره
میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه
خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره
سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد
میگن کی باز میخونه
میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد
::سعید دبیری::
::Sunset to Sunrise::
چشماي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک وساده
پنجره ي باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس
ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده
تو ذهن کوچه هاي آشنايي
پر شده از پاييز تن طلائي
تو نيستي و وجودم و گرفته
شاخهء خشک پيچک تنهایی
ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جزء اون چيزي نمونده
::پاکسیما زکی پور::
::Sunset to Sunrise::
من میگم منو شکستن
چشم فانوسم و بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماه رو میده به شب من
من میگم آخه دلم بود
اونکه افتاده به خاکت
تو میگی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
آینه ها زلال و پاکه
اینکه فاصله ها رو
نمیشه با گریه پر کرد
یکیمون نهال سرخوش
یکیمون پاییزه پر درد
من میگم فاصله مرگ
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو با من
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
::شهرام دانش::
::Sunset to Sunrise::
هیچكی مثل ایرونی نمیشه
ایرونی ساقه و برگ ریشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
روزگارمون پاییز میشه
اما هیچوقت زمستون نمیشه
ایرونی بر قراره همیشه
هیچكی مثل ایرونی نمیشه
با تمام تلاشی كه میشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
برگهای سبزمون زرد میشه
بهارمون زمستون نمیشه
ایرونی برقراره همیشه
هیچكی مثل ایرونی نمیشه
هیچكى مثل ایرونی نمیشه
::سیاوش قمیشی::
::شکوفه های کویری::
این دیگه فکر نداره
وقتی میشنوی میگم
تو برو باهام نمون
حتی اسممو نیار
اگه یک شب دیگه
زیر بارونا قدم زدی بدون
که تمام فکر من پیش تو بود
مثل تو تو زندگیم هیچکی نبود
میدونی حرفی ندارم
اگه زمزمه هامون
شده یخ تو دلامون
میدونی جایی ندارم
جز امشب زیر بارون
برم پیش خدامون
میدونی حرفی ندارم
اگه زمزمه هامون
شده یخ تو دلامون
میدونی جایی ندارم
جز امشب زیر بارون
برم پیش خدامون
::سیاوش قمیشی::
::شکوفه های کویری::
زندگی، یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی، یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی، یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه، هر جا عاشق و دلداده بودن
پُر غرور چون آبشاران بودن اما، ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
می توان در گریهء ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
می توان هر لحظه هر جا...
::امیر فرخ تجلی::
::شکوفه های کویری::
نگو طفلی دل سپرده
یه نفر دلش رو برده
بگو چون عاشق قلبش
تابحال از غم نمرده
میدونی زندگی سخته
بار حرف زور زیاده
اون کسی برده که قلبش رو
به دست غم نداده
نگو طفلکی منم من
من شهامتم زیاده
هیچ کسی هنوز تو دنیا
مثل من که دل نداده
مثل پرواز پرنده
توی قلب آسمونها
من دلو به عشق سپردم
توی قلب کهکشونها
پر زدم من توی چشمات
با تو من پرواز کردم
من از پایان می ترسیدمو
آغاز کردم
::ژاکلین::
::شکوفه های کویری::
خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
::پاکسیما زکی پور::
::شکوفه های کویری::