تو كه بارون و ندیدی
گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسیه جاده های غربت می كنی
تو كه خوابی تو كه بیدار
تو كه مستی تو كه هشیار
لحظه های شب و با ستاره قسمت می كنی

منو بشناس كه همیشه
نقش غصه ام روی شیشه
من خشكیده درخت توی بطن باغ و بیشه
جاده های بی صبا رو
سال گنگ بی بهارو
تو ندیدی به پشیزی نگرفتی دل ما رو

لحظه های تلخ غربت هفته های بی مروت
تو نبودی كه ببینی شب تار انتظارو
همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی

همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی
::منوچهر پویا::
::Sunset to Sunrise::