واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی
دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون
واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره
ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه
::احسان یاورانی::
::رگبار::

نوشته شده توسط محسن در 87/05/06 |

توی خونمون به ما میگن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری
دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم
وقتی خونه شده بود مثل جهنم
ما با ویزای بهشت بریدیم از هم
حالا تو برزخ بدبینی اسیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم
نمیتونیم ریشمونو پس بگیریم

چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه

توی خونمون به ما میگن فراری
توی غربت دم به دم انگشت نگاری
دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم
بیرون خونه میگن ما تروریستیم

چاره ای نمونده جز رفتن و رفتن
انگار اینو رو پیشونیمون نوشتن
که سفر تقدیر ماست واسه همیشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه
ما همینیم جنگل بدون ریشه ...
::یغما گلروئی::
::رگبار::

نوشته شده توسط محسن در 87/05/06 |

.: با سلام خدمت دوستان و دوستداران استاد سیاوش قمیشی :.
امروز کار قرار دادن تمام متن ترانه های آلبوم های استاد در وبلاگ تموم شد .
البته من از صحیح بودن نام ترانه سراها مطمئن نیستم ٬ که خوب اصلاح این جور اشتباه ها یاری شما رو می طلبه !
خواهشا اگر مورد نادرستی رو توی متن ترانه ها و نام ترانه سرای ترانه مشاهده کردید با ارسال نظر به صورت خصوصی اون رو به گزارش بدید .
برای مشاهده متن ترانه ها میتونید در هر آلبوم در جدول لینک ها ٬ روی آیکون متن ترانه مورد نظر کلیک کنید .

نوشته شده توسط محسن در 87/03/29 |

تو هموني كه توي موج بلا
واسه تو دستامو قايق مي كنم
اگه موجا تو رو از من بگيرن
قطره قطره آب مي شم دق مي كنم
واي كه دلم طاقت دوري تو نداره
بغض نبودن تو اشكامو در مياره

اي كه بي تو اين كوير، خواب بارون مي بينه
وقتي نيستي، غم دنيا توي قلبم مي شينه
اي كه بي تو واسه من، همه قفسه
هستي از نبودن تو التهاب نفسه

توي بهت و غم تنهايي من
به سرم دست نوازش كشيدي
ولي با رفتنت اي هستي من
هستي منو به آتيش كشيدي
واي كه دلم طاقت دوري تو نداره
بغض نبودن تو اشكامو در مياره
::نامشخص::
::Sunset to Sunrise::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

وقتی که دلتگ می شم و
همراه تنهایی می رم،
داغ دلم تازه می شه
زمزمه های خوندنم
وسوسه های موندم
با تو هم اندازه می شه

قد هزارتا پنجره
تنهایی آواز می خونم
دارم با کی حرف می زنم؟
نمی دونم، نمی دونم

این روزا دنیا واسه من از خونم کوچیک تره
کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره

طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه

حالا که دلتنگی داره
رفیق تنهاییم می شه
کوچه ها نارفیق شدن
حالا که می خوان شب و روز
به هم دیگه دروغ بگن
ساعت ها هم دقیق شدن
::پدرام::
::Sunset to Sunrise::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

تو كه بارون و ندیدی
گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسیه جاده های غربت می كنی
تو كه خوابی تو كه بیدار
تو كه مستی تو كه هشیار
لحظه های شب و با ستاره قسمت می كنی

منو بشناس كه همیشه
نقش غصه ام روی شیشه
من خشكیده درخت توی بطن باغ و بیشه
جاده های بی صبا رو
سال گنگ بی بهارو
تو ندیدی به پشیزی نگرفتی دل ما رو

لحظه های تلخ غربت هفته های بی مروت
تو نبودی كه ببینی شب تار انتظارو
همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی

همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی
::منوچهر پویا::
::Sunset to Sunrise::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

شب
شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره

من
چشامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد

دلم شده دیوونه
خدا خودش میدونه
کوچه دلش میگیره
سکوتشو میشکونه
پنجره ها با فریاد
میگن کی باز میخونه

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد
::سعید دبیری::
::Sunset to Sunrise::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

چشماي منتظر به پيچ جاده
دلهره هاي دل پاک وساده
پنجره ي باز و غروب پاييز
نم نم بارون تو خيابون خيس

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده

تو ذهن کوچه هاي آشنايي
پر شده از پاييز تن طلائي
تو نيستي و وجودم و گرفته
شاخهء خشک پيچک تنهایی

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من مي کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه
غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده
برام يه يادگاريه جزء اون چيزي نمونده
::پاکسیما زکی پور::
::Sunset to Sunrise::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

من میگم منو شکستن
چشم فانوسم و بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماه رو میده به شب من
من میگم آخه دلم بود
اونکه افتاده به خاکت
تو میگی سرت سلامت
آینه ها زلال و پاکه
آینه ها زلال و پاکه
اینکه فاصله ها رو
نمیشه با گریه پر کرد
یکیمون نهال سرخوش
یکیمون پاییزه پر درد
من میگم فاصله مرگ
بین دستای تو تا من
تو میگی زندگی اینه
حاصل عشق تو با من
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
عمری که رفته نمیاد
تو میگی قصه همین بود
تو یک برگی توی این باد
من میگم حالا بسوزم
یا که با غصه بسازم
تو میگی فرقی نداره
من که چیزی نمیبازم
من میگم اینجا رو باختی
::شهرام دانش::
::Sunset to Sunrise::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

هیچكی مثل ایرونی نمیشه
ایرونی ساقه و برگ ریشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
روزگارمون پاییز میشه
اما هیچوقت زمستون نمیشه
ایرونی بر قراره همیشه
هیچكی مثل ایرونی نمیشه

با تمام تلاشی كه میشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
برگهای سبزمون زرد میشه
بهارمون زمستون نمیشه
ایرونی برقراره همیشه
هیچكی مثل ایرونی نمیشه
هیچكى مثل ایرونی نمیشه
::سیاوش قمیشی::
::شکوفه های کویری::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

این دیگه فکر نداره
وقتی میشنوی میگم
تو برو باهام نمون
حتی اسممو نیار
اگه یک شب دیگه
زیر بارونا قدم زدی بدون
که تمام فکر من پیش تو بود
مثل تو تو زندگیم هیچکی نبود
میدونی حرفی ندارم
اگه زمزمه هامون
شده یخ تو دلامون
میدونی جایی ندارم
جز امشب زیر بارون
برم پیش خدامون
میدونی حرفی ندارم
اگه زمزمه هامون
شده یخ تو دلامون
میدونی جایی ندارم
جز امشب زیر بارون
برم پیش خدامون
::سیاوش قمیشی::
::شکوفه های کویری::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

زندگی، یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی، یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی، یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه، هر جا عاشق و دلداده بودن
پُر غرور چون آبشاران بودن اما، ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
می توان در گریهء ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
می توان هر لحظه هر جا...
::امیر فرخ تجلی::
::شکوفه های کویری::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
::پاکسیما زکی پور::
::شکوفه های کویری::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

من همون جزیره بودم
خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها
قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم
پیش چشم خیس موجها
یه نگین سبز خالص
روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی
توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو
تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگباره نگاهت
دلم انگار زیرو رو شد
برای داشتن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار
نفسم برید تو سینه
ابرو بادو دریا گفتن
حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم
بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد
از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت
سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم
چشم به راهت لبه دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشهای می مونم
::امیر فرخ تجلی::
::شکوفه های کویری::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |

تو كه بارون و ندیدی
گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسیه جاده های غربت می كنی
تو كه خوابی تو كه بیدار
تو كه مستی تو كه هشیار
لحظه های شب و با ستاره قسمت می كنی

منو بشناس كه همیشه
نقش غصه ام روی شیشه
من خشكیده درخت توی بطن باغ و بیشه
جاده های بی صبا رو
سال گنگ بی بهارو
تو ندیدی به پشیزی نگرفتی دل ما رو

لحظه های تلخ غربت هفته های بی مروت
تو نبودی كه ببینی شب تار انتظارو
همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی

همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی
::منوچهر پویا::
::شکوفه های کویری::

نوشته شده توسط محسن در 87/03/28 |
 
مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر